گروهى از نويسندگان

كنز الرموز ميرحسينى 105

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

برتر است از عرش اعلى منزلش * زانكه توحيد خدايست اولش گرچه گفتم آنچه از تقليد ماست * وحدتست او برتر از توحيد ماست بر زبان حرف آيد و در دل خيال * برتر است از هر دو ملك لايزال هيبتش مرغ خرد را پر بسوخت * طوطى انديشه‌ها را لب بسوخت دور از اين انديشه تأويل همه * برتر از تشبيه و تمثيل همه سرّ توحيدش نيابد فهم كس * حيرت آمد حاصل دانا و بس عزتش انديشه را مسمار زد * تا يقين اينجا در انكار زد كفر و ايمان گفته در حيرت ورا * جل و عز تشبيه يا رب الورى هرچه هستش آشنائى مىدهد * جمله بر وحدت گواهى مىدهد تا نپندارى كه او بيش‌وكم است * كاين همه از نوع و جنس عالمست پنج و چار و شش نباشد ذات او * نفى هستيها بود اثبات او چون نگشت آگه كس از سر قدم * علت معلول را دركش قلم مبدع بىچون و بىآلت خداست * هرچه عقلت پى برد اينجا خطاست كفر و ايمان عرصه ميدان او * گوى دلها در خم چوگان او